Profile Image - @art_arghavan_

صفحه اينستاگرام (@art_arghavan_)

  • زندگینامه و معرفی نقاشان و نویسندگان بزرگ جهان افسانه ها و حکایت های شیرین ادبیات جهان کامنت تبلیغات=🚫🚫🚫🚫🚫

111 پست

501 دنبال کننده

676 دنبال شونده

loading...
ا و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است که، همچنان که تو را می بوسند، در ذهن خود، طناب دار تو را می بافند...! . #فروغ_فرخزاد . . . . . . . . #شاعران_زن #شعر_نو #شعر #شعر_معاصر_فارسی #شعر_سپید #شاعر #هنرمند
ا نبرد #بهرام_چوبین با #ساوه‌شاه در #شاهنامه_فردوسی . محل نگهداری #موزه_هنر_لس_آنجلس . . #بهرام_چوبین یا بهرام ششم پسر بهرام گشنسپ از خاندان مهران، یکی از هفت خاندان ممتاز #ساسانی بود. . بهرام از مردم #ملایر بود. او به علت بلندی قد و لاغر بودن اندام، به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود. . #دژ_چوبین منسوب به بهرام چوبین در شهر ملایر واقع شده و هستهٔ اولیهٔ شهر ملایر به‌شمار می‌رود، بنا بر روایتی بهرام چوبین از اهالی همین منطقه بوده‌است . . . . . . . #هنر #هنر_ایرانی #نگارگری #نگارگری_ایرانی #مینیاتور
ا #تارپیا . مداخله زنان اهل سابین، تابلویی که به جنگ #افسانه_ای میان #رومی_ها و سابین ها اشاره دارد. . تارپِیا( ) در #اساطیر و افسانه‌های رومی نام زن یا دختری است که در زمان یورش سابین‌ها به روم، دروازه‌های این شهر را به روی آنها گشود و باعث سقوط روم گردید. . #ویل_دورانت در #تاریخ_تمدن، #افسانهٔ_تارپیا را چنین شرح داده‌است: . در داستانهای کهن رومی آمده‌است که رومولوس برای اینکه ساکنان روم را صاحب زن کند، مسابقاتی ترتیب می‌داد و سابینها و طوایف دیگر را به آنها دعوت می‌کرد. در طی این مسابقات رومیان زنان سابینی را به زور نگاه می‌داشتند و مردان سابینی را تار و مار می‌کردند. . تیتوس تاتیوس، پادشاه طایفهٔ سابینی کوریایی، به رُم اعلام جنگ داد و به شهر تاخت. . تارپیا، دختر یکی از سرداران رومی که پاسدار قلعه‌ای به روی تپه کاپیتولینوس بود، دروازهٔ قلعه را به روی مهاجمان گشود. رومیان او را به سزای این خیانت، میان سپرهای خود خُرد کردند.. . هنگامیکه سپاهیان تاتیوس به نزدیکی پالاتینوس رسیدند، زنان سابینی که اسارت را خوش نداشتند، خود را به میان انداختند و با مداخلهٔ خود، سعی کردند که اسباب ترک جنگ را فراهم سازند. بهانهٔ زنان سابین برای این مداخله این بود که : اگر کوریاییان (سابین ها) جنگ را ببرند، رومیان را خواهند کُشت و بدین ترتیب این زنان شوهران خود را از دست خواهند داد و اگر برعکس، سابین‌ها جنگ را ببازند و رومیان برندهٔ میدان باشند، آنگاه سابین‌ها بدست رومیان به قتل می رسند و در نتیجه این زنان، پدران خویش را از دست می دهند. از طرفی هم این زنان اسارت را خوش نداشتند. . در نهایت مداخله زنان سابین مؤثر واقع شد و شعلهٔ جنگی را که یک زن رومی(تارپیا) افروخته بود، بدست زنانی دیگر(زنان سابین) خاموش گردید. در نتیجه رومولوس، تایتوس را برانگیخت که هر دو به اتفاق یکدیگر حکومت کنند و با پیوستن طایفهٔ خود (روم) به لاتین‌ها (سابین ها) مملکت واحدی پدید آورند. . . . . . . #حکایت #داستان #افسانه
ا واسه من جمعه ٬جمعه آقامه شنبه ام ٬ شنبه آقامه خواه مرده ٬خواه زنده .... . . به نظر به سینمای ایران چند جا ظلم شد. .. یکی اینکه علی حاتمی زود مرد ... بعد اینکه بهروز وثوقی و سوسن تسلیمی دیگه نتونستن بازی کنن . . . . #سوته_دلان . #بهروزوثوقی #جمشید_مشایخی #علی_حاتمی . . . . . . . #فیلم #فیلمی_که_باید_دید #سکانس #سکانس_برتر
ا #انتظار ( ) یک #نقاشی_پاستل روی کاغذ از #ادگار_دگا نقاش #امپرسیونیست #فرانسوی است که بین سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۸۸۲ کشیده شد. . این یکی از نخستین نمونه‌کارهای او با موضوع #بالرین‌هاست که اوایل دههٔ ۱۸۸۰ آفرید و تعدادشان به حدود ۲۰۰ اثر می‌رسد. . رنگ‌آمیزی چالاک و #پرسپکتیو شیب‌دار نقاشی قابل‌توجه و مثال‌زدنی است. . محل نگهداری #موزه_نورتون_سایمون #کالیفرنیا . . . . . . . . . #نقاشی #معرفی_نقاشان #آثار_هنری #سبک_هنری #سبک #سبک_نقاشی #هنرمند #هنر #نقاش #نقاشان_برتر #تگ #معرفی_نقاشان
ا اینجا، بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند. . می خواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند و درحالی که نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند. آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف، برایشان بی تفاوت است ... . #جین_وبستر #بابا_لنگ_دراز . . . . . . #کتاب #کتابخوانی #قسمتی_از_شعر #قسمتی_از_کتاب #داستان #رمان
ا صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد و خاصیت عشق این است . #سهراب_سپهری #به_باغ_همسفران . . . . . #شعر #شعر_نو #شاعر #اشعار #اشعار_ایرانی #شعر_سپید
ا #حوضخانه_عمارت_گلستان یا #حوض_خلوت_کریمخانی، اثری برجسته اژ #کمال_الملک، #نقاش نامدار ایرانی است. . تابلوی حوضخانه عمارت گلستان در سال ۱۳۰۷ قمری (تقریباً برابر با ۱۸۸۹ میلادی و ۱۲۶۸ خورشیدی)، با رنگ روغن بر روی بوم خلق شد.در این تابلو منظرهٔ حوض و فواره قصر #گلستان به نمایش درآمده‌است. . محل نگهداری #موزه_کاخ_گلستان #تهران . . . . . . . . . #نقاش_ایرانی #نقاشان_ایرانی #نقاشی #سبک_هنری #سبک #سبک_نقاشی #هنرمند #هنر #هنرمندان_ایرانی #معرفی_نقاشان #آثار_نقاشان #آثار_هنری
ا صحنه ای از #فیلم ناتمام ( #دریا) به کارگردانی #ابراهیم_گلستان . اینجا #فروغ_فرخزاد در پشت صحنه در حال تمرین است ... . . . . . . #فیلم #سکانس_برتر #کلیپ #ویدیو_کلیپ م #موسيقى #فیلمنامه
ا #پیوند_زال_و_رودابه . #داستان #زال_و_رودابه از شنیدنی‌ترین داستان‌های #شاهنامه‌است. . این، داستان عشقی است که نادیده هر دو طرف را گرفتار می‌کند. . داستان از این جا شروع می‌شود که زال پس از آنکه پدرش پادشاهی زابل را به او می‌سپارد برای سرکشی به شهرها و کشورهای تابعه از #زابل بیرون می‌رود تا به #کابل می‌رسد. پس از آشنایی با مهراب که #پادشاه_کابل و از نبیرگان آژی دهاک (ضحاک) بوده به گونه‌ای شگفت شیفته و دلباختهٔ دختر مهراب می‌شود. . . از آن سو هم رودابه دخت مهراب باشنیدن او ویژگی‌های زال از زبان پدرش، هنگامی که با سیندخت سخن می‌گفت، شیفته و دل باختهٔ زال می‌شود. پس از آن با میانجی شدن غلام زال و چند کنیز از سوی رودابه پیش درآمدهای دیدار این دو فراهم گردید. با وجود مخالفت دربار با این پیوند سرانجام با پافشاری و پیگیری‌های زال و بخت بلند این پیوند که ستاره شناسان خبر آن را به منوچهر شاه می‌دهند، این پیوند سر می‌گیرد. . . . . . #فردوسی #داستان #ادبیات_ایران #اذبیات #ادبیات_جهان #شعر
ا . « #ﺁﻳﺪﺍ_ﻭ_ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ_ﺑﺎ_ﺷﺎﻣﻠﻮ ‏» . ﺁﻳﺪﺍ : ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ. ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺳﺮِ ﺑﺎﻟﻜﻦ. ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺳﺮﺯﺩﻥِ ﺟﻮﺍﻧﻪﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻨﻢ. ﺟﻨﺎﺏ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺣﻴﺎﻁ ﺩﻳﺪﻡ... . ﺣﺎﻻ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩﻡ ﺭﻭﻣﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﻢ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯽﻛﺸﻴﺪﻡ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻣﺤﻠﺶ ﺑﺬﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯽﺷﺪ. ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﺑﻮﺩ. . ﺑﻌﺪﺍً ﺁﻗﺎ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺣﻴﺎﻁ ﻣﯽﻧﺸﺴﺖ ﻣﺸﻐﻮﻝِ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻳﺎ ﻣﺜﻼً ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﺑﺎﻏﭽﻪ. منم ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺁﺭﺍﻳﺶِ ﻣﻮﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯽﺍﻭﻣﺪﻡ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﻟﻜﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻳﺮِ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺧﻂِ ﺣﻀﺮﺕِ ﺁﻗﺎ. . #ﺷﺎﻣﻠﻮ: ﺗﻮ ﺍﺻﻼً ﺍﺯ ﺍﻭﻟﻢ ﭘﻴﺮ ﭘﺴﻨﺪ ﺑﻮﺩﯼ... ﺁﻳﺪﺍ: ﺁﺭﻩ، ﻫﻨﻮﺯﻡ ﻫﺴﺘﻢ. ﺍیشوﻥ ﻫﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻣﯽﻛﺮﺩ... ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻢ ﻛﺮﺩ ﺯﻥ ﻧﺸﺪ. ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﺳﻪ ﻣﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﻃﻮﻝ ﻛﺸﻴﺪ ﺑﭽﻪﻫﺎﺵ ﻭُ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﻛﺮﺩﻥ. ﻣﻦ ﺍﻭﻝ ﻓﻜﺮ ﻣﯽﻛﺮﺩﻡ ﺧﺐ ﺍﻭﻥ ﺯﻧﺸﻪ ﻻﺑﺪ. ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ هلک ﻭُ هلک ﺍﻭﻣﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﺮﺑﻪﻫﺎ ﻣﺎﻝِ ﺷﻤﺎس؟ ﮔﻔﺘﻢ: نخیر و ﺭﻓﺖ. ﺍﺣﻤﺪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﯽﻛﻨﻢ ﻃﺮﻑ ﺯﻧﺸﻪ. اون وقتا ﻓﻴﻠﻢِ " ﺍﻝﺳﻴﺪ " تازه رو ﺍﻛﺮﺍﻥ بود. ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﻜﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺩﻳﺪﻡ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺩﺍﺵ! ﺟﻮﺍﺏ نیومد. ﻧﮕﻮ ﻧﻘﺸﻪﺍﺱ. ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺟﻮﻥ؟ - ﺑﻌﻠﻪ - ﻓﻴﻠﻢ " ﺍﻝﺳﻴﺪ " ﺭﻭ ﺩﻳﺪﯼ؟ - ﺁﺭﻩ، ﺧﻴﻠﯽ ﻗﺸﻨﮕﻪ... ﺁﺥ ﻛﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻴﺎﻟﻢ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ. ﭘﺲ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺍﻫﺮﺵ ﺑﻮﺩ! ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﻤﯽﺁﻭﺭﺩ. ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﺩﻳﺪﻡ ﺁﻗﺎ ﻭﺍﻳﺴﺎﺩﻩ ﺗﻪِ ﺣﻴﺎﻁ، ﻳﻪ ﻛﺎﻏﺬِ ﮔﻨﺪﻩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺳﺎﻧﺘﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﻭﺵ ﻫﻢ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﺗﻠﻔﻦ... ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻠﻔﻦﺯﺩﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﻮﻥِ ﺭﻭﺯِ ﺍﻭﻝ، ﻛﻞِ ﻣﺎﺟﺮﺍﯼﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ ﺍﻣﺎ ﻧﮕﻔﺖ ﺷﺎﻋﺮ. . . ﻛﺘﺎﺏِ « #ﺑﺎﻍ_ﺁﻳﻨﻪ» ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﻢِ «ﺍﻟﻒ.ﺑﺎﻣﺪﺍﺩ» ﺑﻮﺩ. ﺑﻌﺪ ﭘﺮﺳﻴﺪ: ﭼﻄﻮﺭﻩ؟ ﮔﻔﺘﻢ: ﻋﺎﻟﻴﻪ. ﺑﻌﺪﻫﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﺎﺭ ﺧﻮﺩﺷﻪ، ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﺑﻼیی بود! ﺷﺎﻣﻠﻮ: ﮔﻔﺘﻢ ﻛﻪ ﭘﻴﺮ ﭘﺴﻨﺪﯼ... ﺁﻳﺪﺍ: ﺍﻭﻥ ﻭﻗﺖﻫﺎ ﻣﯽﺭﻓﺘﻢ ﻛﺘﺎﺏِ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﯽﺧﺮﻳﺪﻡ. ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺠﻠﻪﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﯽﺧﻮﻧﺪﻡ. ﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﺳﺮﺩﺑﻴﺮﺵ ﺍﺣﻤﺪ، ﺧﻴﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪﻡ . ﺷﺎﻣﻠﻮ: ﺑﻌﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩﯼ ﺗﻮ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽﻫﺎﯼ ﻣﻦ؛ ﻫﻤﻪﺵ ﮔﺸﻨﮕﯽ ﻭ ﻓﻘﺮ. ﺁﻳﺪﺍ: ﺑﺎﺷﻪ ﭼﻪ ﺍﺷﻜﺎﻟﯽ ﺩﺍﺷﺖ؟ ﺧﻴﻠﯽﺍﻡ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ.... . . . . #الف_بامداد #احمد_شاملو #خاطرات #آیدا_سرکیسیان #عاشقانه
ا یه قصه ی عاشقانه چقدر باید رویایی باشه که یه همچین آهنگ زیبایی براش خونده بشه . . فیلم #لاو_استوری رو بارها تو نووجونی دیدم .. کتابش رو هم خوندم .. قصه ی عشقشون مثل یه رویای زیبا ٬ کوتاه بود ...این آهنگ منو ور میداره با خودش می‌بره تو دوران نووجونی ... . تو اتاق آبی رنگ که پشتش حیاط خلوت بود ... از حیاط پشتی همسایه شاخه های پیچ امین الدوله مثل آبشار ریخته بود تو حیاط خلوت .. بهار که می‌شد عطر گلهاش پخش می‌شد تو اتاقم ... نقاشی می‌کشیدم ٬درس می‌خوندم ٬کتاب می‌خوندم و کنار همه ی اینها رویا می بافتم ... . . #فیلم #فیلم_لاو_استوری